الفيض الكاشاني
135
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
درگذشت ، « 140 » گروهى از اصحاب پيامبر خدا ( ص ) گفتند : ما بر ثروتى كه عبد الرحمن از خود بر جاى گذاشته مىترسيم . كعب گفت : سبحان الله ! چرا بر عبد الرّحمن مىترسيد از حلال به دست آورد و در راه حلال بخشيد و مال حلال باقى گذاشت . اين خبر به ابوذر ( رض ) رسيد . خشمگين به قصد كعب بيرون شد و بر استخوان فكّ شترى گذر كرد آن را به دست گرفت سپس در جستجوى كعب به راه افتاد . به كعب گفتند : ابوذر در جستجوى توست . پس گريخت تا نزد عثمان رسيد و به او استغاثه كرد و جريان را به او خبر داد . پس - ابوذر ( ره ) - روى آورد و كعب را مىجست تا به خانهء عثمان رسيد و چون وارد خانه شد كعب برپا خاست و پشت سر عثمان نشست ، در حالى كه از ابوذر گريزان بود . ابوذر به او گفت : اى پسر زن يهودى ، مىپندارى در مالى كه عبد الرحمن بن عوف باقى گذارده باكى نيست ؟ پيامبر خدا ( ص ) روزى به طرف احد بيرون شد و من همراهش بودم پس فرمود : اى ابوذر ! عرض كردم : لبيك اى رسول خدا ؛ فرمود : « ثروتمندان در روز قيامت از همه كم سرمايهترند مگر كسى كه از راست و چپ انفاق كند و اين گونه افراد كماند ؛ سپس فرمود : اى ابوذر ! عرض كردم : آرى اى رسول خدا پدر و مادرم به فدايت ، فرمود : شاد نمىشوم كه به اندازهء كوه احد طلا داشته باشم و در راه خدا ببخشم و در روز مرگم دو قيراط باقى بگذارم . عرض كردم يا دو قنطار اى رسول خدا ؟ فرمود : بلكه دو قيراط ، سپس فرمود : اى ابوذر تو بيشتر قصد كردى و من كمتر » . پس رسول خدا چنين قصدى داشت و تو اى - پسر زن يهودى - مىگويى به آنچه عبد الرّحمن بن عوف از خود بر جاى نهاده باكى نيست ؟ دروغ مىگويى و هر كس سخن تو را بگويد دروغگوست . كعب جواب ابوذر را نداد تا بيرون شد . « 141 » و بسيارى جاى
--> ( 140 ) به مجمع الزوائد ، ج 10 ، ص 239 ، رجوع كنيد . ( 141 ) عراقى گويد : حديث مورد اتّفاق است و بدون اين زيادتى كه در اوّل حديث از قول كعب نقل شده و پيش از اين گذشت كه وى پس از مرگ عبد الرحمن بن عوف گفت : « كسب طيّبا و ترك طيبا » و زشت شمردن ابوذر آن عمل را از عبد الرّحمن ، ولى من بر اين زيادتى جز در قول حارث محاسبى آگاهى نيافتم كه به من رسيده چنان كه مصنّف ( غزالى ) نقل كرده ، و احمد و ابو يعلى مختصرتر از اين روايت كرده است و لفظ كعب : اذا كان قضى عنه حق الله فلا بأس به فرفع ابو ذر عصاه فضرب كعبا و قال سمعت رسول الله ( ص ) يقول : « ما احب لو كان هذا الجبل لى ذهبا . . تا آخر حديث » و در سند اين حديث ابن لهيعه است .